به نام خدا
به تازگی ، ترانه ای به اسم « یه روزی میاد » شنیدم. خیلی برام جالب بود. توصیه می کنم ، کسانی که همدیگر رو دوست دارن اما قدر همدیگر رو نمی دونن ، این ترانه رو گوش بدن. شاید باعث بشه ، کمی
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور
به نام خدا
چند روز پیش ، از خیابان ولیعصر عبور می کردم. پشت چراغ قرمز ، متوجه ساختمان قدیمی خوابگاه دانشجویی مون شدم. حالا دیگه خوابگاه نیست. لحظاتی که پشت چراغ بودیم ، ذهنم به سال های دور رفت. زما
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور
به نام خدا
گاهی وقت ها ، در لابلای اخبار و رویدادهای روز ، وقتی می بینم که زن و شوهرها نسبت به هم دست به خشونت می زنند ، عمیقا ناراحت می شوم. این خشونت ها ، یا برای به دست آوردن دیگری باشه ، برای مجا
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور
به نام خدا
این روزها که اخبار بی آبی اصفهان را می شنوم ، بیشتر از هر زمانی یاد سفرهایی می افتم که به این شهر زیبا داشتم. تا به حال بیش از 5 بار به اصفهان سفر کردم. اما به یاد ماندنی ترین سفرم به اصفه
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور
به نام خدا
سال 1379 که ازدواج کردم ، 23 سال داشتم. یکی از دلمشغولی های ماه های اول ازدواج ، انتخاب نام فرزندان مان بود. چند اسم هم انتخاب کرده بودیم . امیررضا ، رها ، هدیه و بعدها هم ، ایلیا. این آخ
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور
به نام خدا
سال ها پیش ، سریالی پخش می شد به نام « پهلوانان نمی میرند.» یکی از قصه های این سریال ، مربوط به مردی بود که به خواسته خودش ، زندگی توی کوچه و گذر رو انتخاب کرده بود. روزها و شب ها ، زندگ
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور
به نام خدا
گاهی وقت ها ، از خودم می پرسم که چطور عواطفم رو بیان کنم؟ توی لپ تاپم ، فهرست مطالب حداقل یک سال آینده برای انتشار در وبلاگ رو آماده کردم. از عکس ها ، شعرها ، یادداشت ها ، تحلیل ها و دلنوش
برچسب:
نویسنده: مینا موسویپور